«شهریور هزار و سیصد و نمیدانم چند» نقد میشود
کارلوس فوئنتس روز سه شنبه در سن هشتاد و سه سالگی درگذشت /روحش شاد
كتابشناسی كارلوس فوئنتس 
كتاب «آسودهخاطر» فوئنتس ترجمهی محمد امینی لاهیجی /رمان «آئورا» با ترجمهی عبدالله كوثری /كتاب «یك جان روشن» دربرگیرندهی داستانهایی از ادبیات آمریكای لاتین كه در آن داستانهایی از فوئنتس نیز ارائه شده، با ترجمهی قاسم صنعوی .
مجموعهی مقالههای كارلوس فوئنتس با عنوان «خودم با دیگران» /كتابهای «گرینگوی پیر» ، «پوست انداختن» نشر آگه سال 80 و ««کنستانسیا» نشر ماهی سال 89، از دیگر آثار كارلوس فوئنتس است كه با ترجمهی عبدالله كوثری عرضه شده است.
كتاب «سر هیدار» با ترجمهی كاوه میرعباسی، نشر آگاه، كتاب «آب سوخته» با ترجمهی علیاکبر فلاحی، نشر ققنوس، كتاب «خویشاوندان دور» ترجمهی مصطفی مفیدی، نشر نیلوفر، «لائور ادیاس» ترجمهی اسدالله امرائی، نشر کتابسرای تندیس و «اینس» ترجمهی امرایی، نشر مروارید، از دیگر آثار منتشرشدهی این نویسندهی فقید در زبان فارسی هستند.
تبریک روز زن
زن بودن مثل ققنوس بودن است!
آتش می گیری و باز نا امید نمی شوی و از خاکسترت زن متولد می شود!!!
زن قداست دارد...
برای با او بودن باید مرد بود !
نه نر...!
نفس تازه کن و طاقت بیار بانو
روزت مبارک.
اسامی برندگانبخش شعر ترکی سومین دوره جشنواره« آنامین یایلیغی»
اسامی داوران: 1- همت شهبازی/ پارس آباد 2- سید حیدر بیات/ قم 3- غفور خییولو/ مشگین شهر
برندگان: (شعر آزاد ترکی)
نفر اول: عیسی زینی از مشگین شهر
نفر دوم: زمان پاشازاده از پارس آباد
نفر سوم: رامین جهانگیرزاده از پارس آباد
تقدیری: وقار نعمت از کلیبر
* نمرات برتر بخش شعر ترکی آزاد پس از نمرات برندگان؛ به ترتیب: 1- قادر جعفری/ پارس آباد 2- اکبر جمهری/ مشگین شهر 3- ابوالفضل ثوابی/ تبریز 4- پریناز اسکندری/ اردبیل 5- ایلقار موذن زاده/ مشگین شهر 6- سید مصطفی جمشیدی/ گرمی
برندگان: (شعر کلاسیک ترکی)
نفر اول: وحید قریشی از مرند
نفر دوم: محمدعلی جعفری از جلفا
نفر سوم: یعقوب نیکزاد از مشگین شهر
* نمرات برتر بخش شعر ترکی کلاسیک پس از نمرات برندگان؛ به ترتیب: 1- ایواز عالی/ قرچک 2- وحید طلعت/ میاندوآب 3- نوروز لطفالهی/ جلفا 4- ابوالفضل ثوابی/ تبریز
قسمتی از نقد سه گانه ی(قصه های سبلان) اثر محمد رضا بایرامی/ در دست چاپ
از بین سه گانه های بایرامی،کتاب « بر لبهی پرتگاه» از انسجام و ساختار مناسب تری برخوردار است. در این اثر نویسنده نه تنها به نوشتاری و نثری یک دست رسیده بلکه با بیان گره در امتن و گره گشایی آن در انتهای متن به شکل واقع گرایانه توانسته هم پیام و مضمون را بدون شعار دهی به نوجوان برساند و هم آن که او را با واقعیتهای زندگی آشنا کند.» گفتم" این خیلی بی رحمانه است!" گفت:" آره ولی زندگی همین است، حتی برای خیلی از آدم ها."»(ص96)
و این در حالی است که در کتاب« در ییلاق» خواننده نمیداند به درستی گره جلال چیست؟ آیا او فقط منتظر آمدن دایی و رفتن به ییلاق است؟ این امر که در همان ابتدای داستان گره گشایی می شود.آیا جلال در پی یافتن قاشقا است؟ در صفحه صدو چهار داستان اینطور توجیه میشود که نباید دنبال قاشقا گشت« اسبی که لازم نیست او را بگیرم و دوباره به ده برگردانم یا به کسی بفروشمش.»(ص104) آیا جلال تنها در پی دوستی و آشتی با ارسلان است که داستان با آشتی بین آن دو به اتمام می رسد؟!
اینجا است که می توان گفت خواننده در کتاب یاد شده تنها با شرح حال مسافرت راویی آشنا میشود که در پی دیالوگ های متعددش با ارسلان، تنها باید به شناخت بیشتری از زندگی ایلیاتیها برسد و بس.
قسمتی از نقد کتاب «شبی از شبهای زمستان مسافری» در دست چاپ
نگاهی به شبی از شبهای زمستان مسافری 
اثر ایتالو کالوینو
از دیدگاه انسان های نیمه ی دوم قرن بیستم،ماحصل روشنفکری و مدرنیسم سلسه نابسامانی های سیاسی و اجتماعی بود که بانی تخریب انسان و انسانیت شد. انسان هایی که جنگ های جهانی را با گوشت و پوست لمس کرده بودند؛به این باور رسیدند که در جهانی زندگی می کنید که توسط واژه ها و تصاویر زیادی احاطه شده اند.در این دوره بسیاری از هنرمندان اعتقاد داشتند که دیگر هیچ واقعیتی وجود ندارد و همه چیز نسبی است. آنان می گفتند چون دیگر زمان بیان کلان روایت ها گذشته است، هنرمند تنها می تواند دال هایی خلق کند که درباره ی دال های دیگر یا داستان های دیگر است. از این روی آنان در هنر خود فرق بین واقعیت و خیال را از بین بردند. نویسندگان با دخالت کردن در متن نه تنها به مصنوع و از پیش اندیشه شده بودن آن اشاره داشتند بلکه به حضور دانای کلی تاختند که دیگر خدای قادر متن نبود.
معرفی کتاب/«زمستان با طعم آلبالو» نوشته الهام فلاح /انتشارات ققنوس
«زمستان با طعم آلبالو» نوشته الهام فلاح که به تازگی توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسیده جزو رمانهای ایرانیای است که این روزها مورد اقبال مراجعهکنندگان به نمایشگاه کتاب قرار گرفته است.
این کتاب داستان زنی سرگشته که شوهرش او را درک نمی کند، روایت میکند که در تمام داستان به دنبال گمشده خود میگردد. بیتوجهی همسر این زن باعث شده است که او دست به خیالبافی بزند تا حضور او را در خیالاتش رقم بزند.
رمان این گونه آغاز می شود« ...نمی دانم از آن زمستان آخر چند روز گذشته. همان زمستانی که برای اولین و آخرین بار دست سردم را گرفتی تا گرمای دستت که یک جور متفاوتی بود، چیزی بود شبیه معجزه و فرق می کرد با هر گرمای دیگری، از دستم به جانم منتقل شود.»
انتشارات ققنوس مجموعهای با عنوان «داستان ایرانی» به چاپ میرساند که «زمستان با طعم آلبالو» یکی از کتابهای مجموعه است.
به امید آن که در اولین فرصت بخوانمش و مطلبی برایش بنویسم. 
روز معلم بر تمامی معلمان و اساتید گرامی باد.

این روز را به اساتیدی چون، دکتر امیر علی نجومیان، دکتر حسین پاینده، حسین سناپور، جلال زنوزی و تمامی معلمان و پیش کسوتانی که بانی رشد و شکوفایی استعداد ها می شوند تبریک می گویم.
رودخانهای عجیب در زیر دریا/
تابه حال به وجود رودخانه ای در زیر دریا فکر کردید ؟
در منطقه ی Cenote Angelita در کشور مکزیک این محل وجود داره.
حتما عکس ها را در ادامه مطلب ببینید/ زیبا است.
فرجی: «روز خرگوش» را اصلا رمان نمیدانم/ بیتعارف نقد کنیم
| محسن فرجی در جلسه نقد رمان «روز خرگوش» گفت: «روز خرگوش» رمان نیست؛ چون موضوع و دغدغه هستیشناسانهای در آن نیست. این کتاب یک گزارش ژورنالیستی است و هیچ شاخصهای که آن را تبدیل به رمان کند، ندارد. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، جلسه نقد و بررسی رمان «روز خرگوش» نوشته بلقیس سلیمانی، عصر دیروز پنجشنبه 7 اردیبهشت با حضور فرحناز علیزاده و محسن فرجی و نویسنده اثر در فرهنگسرای اخلاق برگزار شد. علیزاده در ابتدای این نشست گفت: بلقیس سلیمانی اجتماعینگار است و داستانهای اجتماعی مینویسد. او سعی دارد شخصیتها را کنکاش و ذهن و جهان آنها را واکاوی کند. از منظر ایدئولوژی او منتقد وضع موجود و گذشته است و با محور قرار دادن شخصیت زن و استفاده از راوی اول شخص به رویدادهای اجتماعی و سیاسی جامعهاش میپردازد، اما «روز خرگوش» برخلاف 3 رمان قبلی این نویسنده، المانهایی از شهر و شهرنشینی را در خود دارد. وی افزود: ابتدای این رمان به خصوص فصل اول آن حاوی اسامی مختلف شهری و خیابانهاست. به نظرم نویسنده با بازسازی این اسامی میخواهد در داستانش ذهن شهری بسازد. او در «روز خرگوش» زن روستایی را کنار میگذارد و به سراغ زن شهری رفته است. در ادامه فرجی گفت: سخنانم را با پیشینهای از خانم سلیمانی شروع میکنم. برای من بلیقس سلیمانی یادآور رمان «بازی آخر بانو» است. رمانی خوشخوان، با بازیهای پست مدرن ویک اندیشه عمیق که تاریخ معاصر کشورمان را هم با آن خوانده میشد. من با آن ذهنیت خوب به سراغ «روز خرگوش» رفتم، اما میخواهم بگویم که این رمان، نقطه مقابل آن اثر بود و نظر مثبتی نسبت به آن ندارم. این منتقد گفت: به نظرم باید بیاموزیم که در جلسات، نقد صریح و بیتعارف داشته باشیم که امروز میخواهم همین کار را بکنم. «روز خرگوش» رمان نیست؛ چون موضوع و دغدغه هستیشناسانهای در آن نیست. این کتاب یک گزارش ژورنالیستی است و هیچ شاخصهای که آن را تبدیل به رمان کند، ندارد. نویسنده میکوشد در سطرهای پایانی به کار چنین ماهیتی ببخشد، ولی به نظرم به قدری نچسب و تصنعی این کار را کرده است که نتوانسته به این داستان، حالتی بیش از یک گزارش ژورنالیستی بدهد. وی افزود: نکته دیگری که خیلی در این کتاب پررنگ است، اسامی شهری است. این اسامی نمیتوانند به تنهایی یک داستان شهری را بسازند. این رمان، شهری نیست. چون برای اسامی شهرها هویتی ساخته نشده است. از این اسامی استفاده ژورنالیستی و دم دستی شده است و نویسنده به قدری در این راه ناموفق بوده که راوی داستان، مجبور میشود کارکرد داستانی این اسامی را صریح و غیرداستانی بیان کند. توضیح واضحاتی که راوی انجام میدهد در خود داستان غایب است و هیچ کارکردی که به تشخص و هویتی از این مکانها برسیم، وجود ندارد. فرجی ادامه داد: پس علیرغم ظاهر کار، «روز خرگوش» شهری نیست. استفاده از تکنولوژی هم به شکلی تصنعی و بدون کاربرد داستانی به کار رفته است. مثلاً نویسنده میگوید رفتم توی فیس بوکم. این فیس بوک در اینجا تنها یک اسم است و هیچ توجهی به کارکرد و کاربردش نشده است. در حالی که میشد از چت یاهو که سابقه بیشتری دارد، استفاده میشد. موضوع سوم به نظرم شخصیتپردازی است که در واقع «روز خرگوش» شخصیتپردازی ندارد. این داستان بلند یک سری آدم دارد که تیپ هم نیستند و من آنها را آدمهای مقوایی مینامم. این نویسنده گفت: این آدمهای مقوایی بیلایه و مانند عکسی هستند که هیچ پس و پشتی از آنها وجود ندارد. نویسنده استثنائا سعی کرده درباره دو شخصیت اصلی کار شخصیتپردازی داشته باشد و فکر میکنم این کار باید پرداخت بیشتری میداشت. چون ناموفق است. مثلاً شخصیتی که مترجم کتاب است و کتابهای عامهپسند ترجمه میکند، چطور میتواند به سراغ کتابهای عمیق فکری و ایدئولوژیک برود و از طرفی مسافرکشی هم بکند. این شخصیتپردازی همین طور برای شخصیت آزیتا از کار درنیامده است، اما در ادامه به یک فول بزرگ میرسیم که حضور نویسنده در خود داستان است و به نظرم در حد یک فاجعه است. این حرکت غیر از تبلیغ کتاب «به هادس خوش آمدید» کارکرد دیگری ندارد. فرجی در ادامه گفت: یک ایراد بزرگ «روز خرگوش» این است که محور اصلی داستانی ندارد. به علاوه اطنابهای عجیب و غریب در این داستان بلند، خواننده را اذیت میکند. این نکته برای من بسیار عجیب بود چون داستانهای کوتاه خانم سلیمانی را خواندهام و میدانم که ایجاز را به خوبی میشناسد. اگر قصد روایت قصه، نشان دادن ملال بود، خود داستان تبدیل به ملال شده است. از همه این موارد بدتر این که ما میتوانیم داستانی با ریتم کند بنویسم، اما با یک زاویه دید متفاوت تا نوشتهمان از یک گزارش ژورنالیستی آماتور و یک خبرنگار تازهکار بدتر نشود. چون ژورنالیست حرفهای از این داستان، بهتر مینویسد. بخشهایی از داستان هم مانند بخشی که در ترهبار میگذرد در مسیر داستان تاثیری ندارند. میخواهم این سئوال را مطرح کنم نویسنده چه زاویه دیدی را انتخاب کرده که خبرنگارها و روزنامهنگارها نمیتوانند انتخاب کنند؟ ما به چنین گزارشهایی، گزارش پشت میزی میگوییم. یعنی گزارشی که خبرنگار به سراغ سوژه نرفته و پشت میزش آن را مینویسد. به نظرم تمام اتفاقات شهری این کتاب در حد یک گزارش پشت میزی است.
در ادامه علیزاده گفت: من در برخی موارد با آقای فرجی موافقم و در برخی موارد مخالفم. به نظرم سلیمانی با انتخاب دو کنش متفاوت میخواهد تضاد دو شخصیت را نشان بدهد. دوگانگیها و تضادهای این دو با نشان دادن تفاوتهایشان مشخص میشود. خانم سلیمانی دونگره رخدادها را برای آدمهای مختلف رقم میزند تا تفاوتهای شخصیتیشان را نشان بدهد. میشود این ایراد را گرفت که برای نشان دادن این تضادها چرا باید هر دوی این آدمها را در یک موقعیت خاص، در یک مکان وهمان زمان قرار بدهیم؟ چون قرار دادن این شخصیتها در این شرایط، وقتی به تکرار کشیده میشود، خواننده را اذیت میکند. تنها ایرادی که میتوانم بگیرم این است که چرا این عامل، تکرار میشود؟ وی گفت: یک نکته دیگر این که دو شخصیت اصلی با وجود تفاوتها، شباهتهایی هم دارند ولی در انتها به یک نقطه میرسند. استفاده از فرم باید در خدمت محتوا باشد ولی در پایان از داستان دو شخصیت یک مفهوم و یک پیام دریافت میشود. به نظرم از دیدگاه جامعهشناسی خیلی بهتر میتوان «روز خرگوش» را مورد بررسی قرار داد. پس با این که حرف آقای فرجی که این دو شخصیت زیاد نمیتوانند شخصیت باشند، موافق نیستم. کار جای ایرادهای دیگری هم دارد ولی با این نکته هم که بخشهایی مانند قسمت ترهبار نمیتواند تاثیر چندانی در کار داشته باشد، موافق نیستم. در انتها از حضور تمام دوستان و بخصوص خانم نژاد حسن و بلقیس سلیمانی و آقای محسن فرجی که به جای آقای حسن محمودی قبول زحمت کردند ،تشکر فراوان دارم. |
در خواست همکاری و کمک برای یافتن!!
امروز که از سر ضبط برنامه رادیویی ( نقد کتاب: شبی از شبهای زمستان مسافری، ایتالو کالوینو) بر می گشتم فکری به خاطرم رسید. چرا از نویسندگان مینی مال نویس برای یافتن کتب چاپی شان کمک نگیرم؟!
پس همین جا در این دنیای مجازی خواهش می کنم دوستانی که در نمایشگاه کتاب امسال یا سال های قبل موفق به چاپ داستانک هایشان شده اند در صورت امکان برایم نظر بگذارند تا من بتوانم...
بتوانیم در برنامه رادیو فرهنگ( برنامه ی : مثل همیشه نیست) با آوردن نامشان، معرفی کتابشان به دوستان؛ به بحث ،بررسی و تحلیل زوایای کاری شان در حیطه داستان های مینی مال بپردازیم.
با یک دنیا تشکر از همکاری تک تک شما / منتظر داستانک ها یتان هستم.
در ضمن دوستان نویسنده ،در صورت عدم دسترسی می توانند فقط نام کتاب ، نام نشر را برایم بفرستند تا در نمایشگاه آن را جستجو کرده و در برنامه بگنجانم. شاید بدین گونه در دنیای ادبیات و ترویج کتاب خوانی سهم کوچکی داشته باشم.شاید. شاید.
تازگی ها خیلی از کلماتی چون، شاید، احتمالا، حتما استفاده می کنم. شاید این به خاطر نام داستانی است که به تازگی نوشته ام؟ شاید.
از دید فرمالیسم، معناها نتیجه ی بازی های فرمی هستند/آرت نا
| علیزاده در نقد داستان دانشور عنوان کرد: معنا نتیجه ی بازی فرمی است |
||
| آرت نا: فرحناز علیزاده در خصوص داستان «شهری چون بهشت» نوشته سیمین دانشور گفت: از دید فرمالیسم، معناها نتیجه ی بازی های فرمی هستند. | ||
به گزارش خبرگزاری هنر «آرت نا»، جلسه نقد و بررسی داستان کوتاه «شهری چون بهشت» نوشته سیمین دانشور 2 اردیبهشت در فرهنگسرای خاوران برگزار شد. در این جلسه مصطفی انصافی و فرحناز علیزاده به عنوان منتقد حضور داشتند و داستان را با رویکرد فرمالیستی به نقد و بررسی گذاشتند.
فرحناز علیزاده سپس به نقد داستان پرداخت و گفت: «عنصر غالب در این متن نماد اسم داستان یعنی "شهری چون بهشت" است. فرم داستان قصه در قصه است و هر قصه با دیگری متفاوت است. اولین چیزی که در نقد فرمالیستی باید مد نظرمان باشد به غیر از برجسته سازی زبان و یا استفاده از برجسته سازی ایماژ که در اینجا به کمک فن ایرونی باعث عریان کردن زشتی های جامعه شده باید به آشناییزدایی یا غریب سازی فرمالیسم روس اشکلوفسکی اشاره کرد.. دانشور در این داستان از شخصیت مهرانگیز که از ابتدا در ذهن مخاطب منفور قلمداد می شود، آشناییزدایی میکند. اسم "شهری چون بهشت" ما را به داستان مهرانگیزی میرساند که آرزویش شهری است چون بهشت و این البته آرزوی تمام شخصیتهای داستان است.»
فرحناز علیزاده در ادامه افزود: «دانشور با استفاده از اصطلاحات عامیانه و لحن و لهجه، زبان را برجسته میسازد. ایهام، کنایه، صناعات ادبی، نامآواها و... از راههای برجستهسازی زبان هستند. در نقد فرمالیستی مولفه ای که بسیار مهم است بررسی تقابلها، تضادها و تناقضهای متنی است. در این داستان تقابلهایی چون زندگی/ مرگ، سفید/ سیاه، فقر/ غنا، بهشت خیالی/ جهنم زمینی، عدالت/ بیعدالتی، شکیبایی مهرانگیز/ بی صبری مادر و ... وجود دارند که باعث جذابیت متن و پررنگ شدن دغدغههای داستان میشوند.»
مصطفی انصافی در ادامه افزود: «اگرچه محور داستان ظلم طبقهی فرادست به فرودست است اما نویسنده با تاکید زیادی بر این محور به داستاناش ظلم کرده. یک جا از زبان علی میشنویم که "فقط به سیاها نیست که ظلم میشه" و این ایده بارها تکرار میشود. بزرگترین ضعف داستان پررنگ کردن و تاکید بر عنصر "هرم" است. استفاده از این نماد، داستان را شعاری میکند و انگار که نویسنده میخواسته تعهد اجتماعیاش را در داستان پررنگ کند. در حالی که بدون این تاکید، داستان، هم داستان خوبی است و هم داستانی متعهد.»
وی با بیان این که صحنهی پایانی و تشبیه سایهی نیر به هرم هیچ معنایی را در داستان تولید نمیکند، گفت: «این توصیف و این تشبیه نیر را به عنوان ظالم داستان معرفی میکند؛ در صورتی که این گونه نیست و نیر ظلمی به مهرانگیز نکرده است. من، بهشخصه نمیتوانم از این صحنه برداشتی دیگر داشته باشم.»
فرحناز علیزاده گفت: «من با پایان رمانتیک داستان مخالفم. این پایان رمانتیک به سانتیمانتالیسم نزدیک میشود. ولی با نماد هرم و تطبیق آن با شخصیتهای داستان موافقام. نویسنده با کمک استفاده از تلمیح؛ ظلم فرعون به بردگان را به ظلمی که بر مهر انگیزمی رود این همانی می کند و جالب آن که این ظلم حتی بر نیر با آن شکم برآمده در انتها به شکل هرم باز تولید می شود.درست است که این نماد زیاد کار شده؛ ولی نماد جالبی است که در خدمت نماد بزرگتر داستان یعنی آرزوی تحققنیافته و شهری چون بهشت قرار میگیرد.»
![]()
فرحناز علیزاده گفت: «ایراد بزرگ سیمین دانشور در این داستان تفسیرهای گاه و بیگاهی است که از زبان راوی در داستان میآورد و خواننده را اذیت میکند. مثلا در جایی از داستان میخوانی: "این زن بزرگش کرده بود. از مادر به او نزدیکتر بود." این در حالی است که اینها را در داستان میبینیم و نیازی به توضیح و تفسیر نویسنده نیست. توجه داریم که مادر علی در داستان اسم ندارد، اما مهرانگیز اسم دارد. این یعنی این که مادر علی به لحاظ شخصیت صرفا یک تیپ یا هویت اجتماعی است اما کسی که واقعا برای علی مادری میکند مهرانگیز است. برای همین میگویم نیازی به توضیح و تفسیر نویسنده نیست.»
دوستان عکس ها را در خبر گزاری آرتنا مشاهده و کلیک کنید.
در راه انتشار شاید تا تابستان یا شاید.....
مجموعهی داستان فرحناز علیزاده در راه انتشار است
فرحناز علیزاده از در راه انتشار بودن مجموعهی داستان «آقای قاضی چه حكمی میدهید؟» خبر داد.
به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این نویسنده گفت: مجموعهی داستان «آقای قاضی چه حكمی میدهید؟» مدتی است از سوی نشر گلآذین برای گرفتن مجوز نشر ارائه شده است؛ ولی احتمالا به نمایشگاه كتاب نخواهد رسید.
علیزاده با بیان اینكه مجموعهی داستان «آقای قاضی چه حكمی میدهید؟» با توجه به سبكها، ژانرها و زاویه دیدهای مختلف نوشته شده است، افزود: تعدادی از داستانهای این مجموعه برگزیدههای جایزههای مختلف ادبی كشور هستند كه داستانهای آنها با سبكهای مختلف ادبی، رئال، شگفتانگیز، گوتیك و... به نگارش درآمده است؛ چرا كه معتقدم یك نویسنده باید توانایی نوشتن در سبكها و ژانرهای مختلف را داشته باشد.
این منتقد ادبی همچنین گفت: كتاب دیگری را هم در حیطهی نقد ادبی آماده كردهام كه هنوز آن را به ناشر ندادهام. در این كتاب داستانهای مختلف مورد نقد و تحلیل قرار گرفتهاند.
دوستی برایم عکس جالبی فرستاد/ درج می دهم تا مثل من لذت ببرید.
ناهمسویی فرم و محتوا/ نقدکتاب سرد سفید اثر کاوه بهمن/ کتاب ماه ادبیات/ شماره 60 فروردین 91/قسمت 2
ناهمسویی فرم و محتوا
سر در گم بین رمان و داستان بلند
نگاهی به سرد سفید / اثر کاوه بهمن

نتیجه گیری
در پایان باید گفت وجود اقتباس گرانی که اطنابهای متن را به کنار میگذارند، به دنبال هسته دراماتیک و ایده اصلی اثر هستند، فرق پیرنگ و ساختار را میدانند،به یافتن عصاره هر قصه همت میگمارند، از انتخاب صحنههای ماندگار و شخصیتهای خاص و موقعیتهای ناب متن غافل نیستند، به دنبال بازنمایی و به تصویر کشیدن کشمکشها و دغدغههای درونی هستند،راههایی برای تلفیق زندگینامه به رمان پیدا میکنند و از اطناب متنی جلوگیری مینمایند،نه تنها میتوانند راهگشای موثری برای آشتیبینخواننده و زندگینامه و رمان شوند بلکه بانی تحول فکری و عقیدتی نویسندگانی خواهند بود که اقتباس نویسی را کمتر جدی میگیرند.

