تبلیغات
دریــچــه ای به داســـتان و نــقــــد - مطلب چاپ شده در سایت که امروز ناغافل متوجه اش شدم/ سایت ادب فارسی حوزه هنری
 
دریــچــه ای به داســـتان و نــقــــد
برداشت از مطالب این سایت بدون درج وبلاگ «دریچه ای به داستان و نقد» غیر اخلاقی و غیرقانونی است و پیگرد قانونی دارد.
                                                        
درباره وبلاگ

فرحناز علیزاده
نویسنده مجموعه داستان«سر سبیل هایت را نجو» نشر مروارید بهار 96
مدرس داستان نویسی دوره مقدماتی و پیشرفته در فرهنگسرای ملل؛خانه فرهنگ عظیمی(روزهای چهارشنبه هر هفته) . منطقه 1. به مدت دو سال/ برقراری نشست های نقد و معرفی کتاب در کتابخانه عظیمی
برپایی نشست های نقد و معرفی کتاب در منطقه3 . کتابخانه دکتر علی شریعتی. و فرهنگسرای رسانه هر 15 روز یکبار
دبیر کانون داستان امروز ملل در فرهنگسرای ملل. بوستان قیطریه. 96
مدرس عناصر داستان نویسی در فرهنگسرای امید. روزهای 5 شنبه هر هفته. همراه با ارائه مدرک برای هر ترم و چاپ داستان دوستان درماهنامه( مدت 2 سال)
نویسنده مجموعه داستان «آقای قاضی چه حکمی می‏دهید؟» نشر گل آذین سال 91
مجموعه داستان مکاشفه‏ چاپ اول مهر 92، نشر قطره/چاپ دوم دی 92
رتبه دوم نقد در جشنواره اصفهان
مدرس کارگاه داستان نویسی در فرهنگسرای و برگزاری نشست های نقد کتاب(به مدت6 سال)
مدرس کارگاه داستان و مکاتب ادبی در فرهنگسرای خاوران به مدت 3 سال
مدرس انواع نقد ادبی(نقد سنتی، فرمالیسم، روان شناسی، جامعه شناسی، ساختارگرایی ...) در فرهنگسرای خاوران
مدرس عناصر داستان در فرهنگسرای امید (قسمت آموزش )
برقراری نشست های نقد ادبی در خانه کتاب و فرهنگسرای فردوس، اخلاق، آفتاب، خاوران و... در سال 93
برگزاریبیش از ده ها نشست نقددر خانه کتاب
چاپ مقاله ی روان شناسی از فروید تا لاکان در کتاب عیار نقد(خانه کتاب) سال 1388
چاپ مقاله ساختارگرایی در کتاب عیار نقد (خانه کتاب) سال 1389
رتبه دوم مسابقه داستانی نویسندگان جوان کانون ادبیات ایران
برگزیده داستانی در جشنواره زاهدان
برگزیده داستانی در جشنواره بانه
رتبه دوم داستانی در فرهنگسرای اشراق
مدرس کلاس داستان نویسی پژوهشگاه دانش آموزان رشد سال 88
داور جشنواره هدی در سال 88
منتقد کتب دشت سوزان ، رولفو / تنهایی پر هیاهو،بهومیل هرابال، و....... در سرای اهل قلم
اجرای متعدد برنامه رادیویی : نقد کتاب.درباب زنانه نویسی/ نقد روان شناختی فروید و...
داور افتخاری داستان های چراغ مطالعه در سال 89
داور داستان های مسابقه طرح ترافیک/ سال 89
مدرس مکاتب ادبی عناصر داستان در فرهنگسرای خاوران در سال 89/90
داور مرحله دوم درجشنوراه لیراو سال90
مدرس کارگاه روزنه ای به کتاب و برگزاری نقدکتاب در فرهنگسرای اخلاق 90
بحث و بررسی مسائل گوناگون ادبی و نقدی در برنامه باغ آینه سال 90
برگزیده ی جشنواره نقد با مقاله« زنان در انتظار» در سال 90
داور جشنواره لیراو در سال 90
داور جشنواره ادبی هفت اقلیم در سال 91
دانش آموخته دوره 24 جلسه ای نقد ادبی شهر کتاب/ دکتر امیر علی نجومیان
دانش آموخته جلسات آشنایی با میشل فوکو و عقایدش( 12 جلسه) در شهر کتاب سال 90
دانش آموخته جلسات ( 12 جلسه) نظریه روایت در شهر کتاب، استاد نجومیان، سال 91
دانش آموخته دوره سه ساله نقد ادبی در کانون اندیشه جوان و دارنده مدرک و امتیاز برتر دانشجویی در این دوره
دانش آموخته دوره های حوزه هنری آرژانتین(رمان مدرن و پست مدرن)(دکتر حسین پاینده)
دانش آموخته دوره های نشانه شناسی ساختارگرا ( شهر کتاب، دکتر حسین پاینده)

مدیر وبلاگ : فرحـــــناز علـــــیزاده
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
طرح روایتِ ناهمخوان با موقعیتِ راوی نگاهی به «آتش به اختیار» محمد رضا بایرامی   1394/11/11

نگاهی به «آتش به اختیار» محمد رضا بایرامی



مقدمه:

در خصوص داستان های مربوط به جنگ با تقسیم بندی های متفاوتی روبه­رو هستیم. برخی متن های چاپ شده در این خصوص خواننده را با داستان- خاطره­ هایی روبه­رو میکندکه پیرنگ محور است و بیشتر شرح حال اتفاقات و رخدادهای رفته بر راوی و شخصیتها است.گاه این خاطره ها هنرمندانه تر و به شکل رمان یا داستان کوتاه در اختیار خوانده قرار می­گیرد تا با بررسی زوایای روح انسان و ذهنیت افراد با دادن صحنه های ماندگار تاثیر بیشتری بر دیدگاه فکری خواننده بگذارند.هم چنین تقسیم بندی دیگری در باب ادبیات جنگ وجود دارد و آن اینکه نویسنده یا از تبعات جنگ میگوید و یا خواننده را در دل حوادث جنگی و زمان جاری جنگ قرارمی دهد.ناگفته نماندکه ادبیات جنگ را به ادبیات ضد جنگ و ادبیات دفاع مقدس نیز تقسیم بندی کرده اند.در ادبیات دفاع مقدس، خواننده با رزمنده دلاوری روبه­رو است که برای دفاع ازوطن خالصانه و بی­باکانه از جان مایه میگذارد. در ادبیات ضدجنگ، نویسنده با خلق سربازهای گرفتار در جنگ تصویری ازکشتار، خشونت و زشتی جنگ راارائه می دهد تا بیانگر این مطلب شود که جنگ و جنگافروزی در هر صورت قیافه ای کریه و ناخوشایند دارد و با خود بدبختی،مرگ، دربه دری، سرگشتگی و بی خانمانی را به همراه می آورد

 با یادآوری این تقسیم بندی کوتاه وکلی، برآنیم تا به نقد و بررسی رمان« آتش به اختیار» نوشته محمد رضا بایرامی بپردازیم تا نه تنها رمان را بر اساس تقسیم­ بندی های نامبرده بلکه از دیدگاه ساختاری مورد بررسی قرار می دهیم. در این مقال با توجه به ژانر ادبی رمان از دیدگاه جاناتان کالر در خصوص «ماهیت ادبیات» به تکنیک های بکار گرفته شده در اثر مانند« تکنیک وقفه» خواهیم پرداخت تا نشان دهیم استفاده از این شیوه روایت برای رمان کارآمد و مناسب بوده است یاخیر.

واژگان کلیدی: ماهیت ادبیات، ژانر ادبی، ادبیات جنگ، داستان بلند یارمان، شیوه ی روایت

بررسی اثر از دیدگاه ساختارگرایی

http://www.adabefarsi.ir/showpost.aspx?id=2740

طرح روایتِ ناهمخوان با موقعیتِ راوی نگاهی به «آتش به اختیار» محمد رضا بایرامی   1394/11/11

نگاهی به «آتش به اختیار» محمد رضا بایرامی



مقدمه:

در خصوص داستان های مربوط به جنگ با تقسیم بندی های متفاوتی روبه­رو هستیم. برخی متن های چاپ شده در این خصوص خواننده را با داستان- خاطره­ هایی روبه­رو میکندکه پیرنگ محور است و بیشتر شرح حال اتفاقات و رخدادهای رفته بر راوی و شخصیتها است.گاه این خاطره ها هنرمندانه تر و به شکل رمان یا داستان کوتاه در اختیار خوانده قرار می­گیرد تا با بررسی زوایای روح انسان و ذهنیت افراد با دادن صحنه های ماندگار تاثیر بیشتری بر دیدگاه فکری خواننده بگذارند.هم چنین تقسیم بندی دیگری در باب ادبیات جنگ وجود دارد و آن اینکه نویسنده یا از تبعات جنگ میگوید و یا خواننده را در دل حوادث جنگی و زمان جاری جنگ قرارمی دهد.ناگفته نماندکه ادبیات جنگ را به ادبیات ضد جنگ و ادبیات دفاع مقدس نیز تقسیم بندی کرده اند.در ادبیات دفاع مقدس، خواننده با رزمنده دلاوری روبه­رو است که برای دفاع ازوطن خالصانه و بی­باکانه از جان مایه میگذارد. در ادبیات ضدجنگ، نویسنده با خلق سربازهای گرفتار در جنگ تصویری ازکشتار، خشونت و زشتی جنگ راارائه می دهد تا بیانگر این مطلب شود که جنگ و جنگافروزی در هر صورت قیافه ای کریه و ناخوشایند دارد و با خود بدبختی،مرگ، دربه دری، سرگشتگی و بی خانمانی را به همراه می آورد

 با یادآوری این تقسیم بندی کوتاه وکلی، برآنیم تا به نقد و بررسی رمان« آتش به اختیار» نوشته محمد رضا بایرامی بپردازیم تا نه تنها رمان را بر اساس تقسیم­ بندی های نامبرده بلکه از دیدگاه ساختاری مورد بررسی قرار می دهیم. در این مقال با توجه به ژانر ادبی رمان از دیدگاه جاناتان کالر در خصوص «ماهیت ادبیات» به تکنیک های بکار گرفته شده در اثر مانند« تکنیک وقفه» خواهیم پرداخت تا نشان دهیم استفاده از این شیوه روایت برای رمان کارآمد و مناسب بوده است یاخیر.

واژگان کلیدی: ماهیت ادبیات، ژانر ادبی، ادبیات جنگ، داستان بلند یارمان، شیوه ی روایت

بررسی اثر از دیدگاه ساختارگرایی

ژانر رمان

 به اعتقاد نگارنده آنچه که در نقد هر اثری در ابتدای امر باید مورد بررسی قرار گیرد، یافتن ژانر ادبی اثر است. رمان«آتش به اختیار»رمانی واقع گرا است که بر درون گرایی تکیه دارد. از این روی می توان گفت اثر، متنی رئال و مدرن است. در این نوع ادبی(واقعگرای مدرن) داستان از میانه شروع شده و در میانه نیز به اتمام می رسد. در رمان مدرن، شخصیت ها افرادی سر درگم و تنها هستند که با خاطره هایشان زندگی میکنند. از همین روی دراین نوع ادبی گذشته شخصیت بر حال او تاثیرگذار بوده و فردمدام به مرور گذشته می پردازد تا از این مرور به جایگاه هویتی،کیستی و چیستی خود پی برد. شخصت منزوی این گونهداستانی معمولا از افول معنویت و عدم روابط انسانی گله مند اند و از اینجهتروح عصیانگری و به سخره کشیدن قوانین تثبیت شده از سوی انسانها رادر سر دارند. نویسنده برای نشاندادن ذهنیت شخصیتها و تاثیر رخدادهای بیرونی بر درون فرد از عدم توالی زمان در امر روایت سودمی برد. با اندکی دقت می بینیم که رمان«آتش به اختیار» از تمامی شاخصه ها برخوردار است و رمانی است که بر ذهنیت آشفته شخصیتهای تشنه وسرگشته در موقعیت تاکید دارد؛ این آشفتگی نه تنها روح و روان شخصیتها بلکه در شیوه روایت و نامکتاب نیز نمود یافته است.

لحظه روایت

لحظه روایت داستان که نام کتاب را نیز به خود اختصاص داده، بازمیگردد به لحظه های پایانی جنگ یعنی زمانیکه ارتباط ها گسسته شده است. سربازاندر دشت های جنوب پراکنده هستند و برای رسیدن به کوهی که گویا پشت آن سر سبزی وآب خواهد بود، مجبورند مسافت طولانی را پیاده وتشنه راه­پیمایی کنند. موقعیت جنگی که در آن هر نظامی بر اساس انتخاب خود میتواند دست به آتش بزند.ازهمین رو ست که نویسنده نام «آتش به اختیار» را هوشمندانه سر لوحه کار وکتاب خود قرار داده است.

شیوه روایت

شیوه روایت رمان «آتش به اختیار» از یک نظام کلاسیک و منسجم برخودارنیست، زمان روایت بر اساس خط توالی زمان در نظر گرفته نشده و رخدادها گاه به گذشته، گاه به حال و حتی گاه به گذشته های دور اختصاص یافته است.به دلیل همین آشفتگی خوانش ابتدای متن باکندی همراه است و با ذهنیت انسجام مند خواننده هماهنگ نیست.در قسمت های بعدی و یک سوم پایانی اثر، هم  متناز انسجام بهتری برخودار است و هم اینکه ذهنیت خواننده قانونمدار به نظم و شناخت از موقعیت و شخصیتها میرسد. از پس این شناخت، خوانش رمان راحت تر و تعلیق متنی مناسبتر صورت میپذیرد. درواقع میتوان گفت شکل و انتخاب روایت راوی در این رمان نیز  مانند نام کتاب به اختیار وآشفته صورت گرفته است.

اما آنچه که در این شیوه روایت قابل توجه و ذکر است، استفاده نویسنده از «تکنیک وقفه» در اثر است. نویسنده با گفتن مسائل فرعی در دل مسئله اصلی و با تعویق اطلاع دهی، بانی تعلیق متنی میشود.خواننده هوشمند با در کنار هم قرار دادن نشانه ها، قطعه ها و روایت ها، متوجه قصه اصلی شده و بدین شکل در متن به مشارکت فراخوانده میشود. این وقفه را می توان نه تنها در ماجرای بدرخان و آوردن سر برادرش واعظ از صفحه 1555 کتاب تا باز شدن روایت در صفحه 223 دید بلکه می­توان در روایت جنازه سرباز فراری انباردار لای بوته ها، حملش پشت وانت، افتادنش از ماشین، حلقه زدن گرگ ها اطراف او مشاهده کرد که از اوایل کتاب تا صفحه 125 کتاب تکه تکه ادامه می یابد؛ یا ماجرای روایت موش داخل توپ از صفحه 200 به صفحه 217 به تاخیر می افتد.

در رمان«آتش به اختیار»نویسنده باکمک«تکنیک وقفه» و تاخیر نه تنها دقت خواننده را به متن فرامیخواند بلکه با انتخاب قصه های فرعی بدون شعار دهی خواننده را به درونمایه اثر نزدیک میکند. بایرامی با بیان قصه میت خان، بدرخان، ضرغام، واعظ و همچنین پهلوان«بهبود» در گذشته خواننده را به این همانی رخدادهای گذشته و حال اکنون شخصیتها میرساند. اینکه زمانه عوض و عوضی شدهو اینکه« راست گفتهاند که اسب عوض میشود اما پالان نه...»(ص133) اینکه آدم­هایی چون (بدرخان )خواستار جنگ نیستند و تنها برای دفاع از حقی که ناحق شده به مرگ برادر تن می دهند. همیشه هستند افرادی که برای خاک می جنگند بدون آن که ذره ای از آن خاک، برای آنها و مال آنها باقی بماند.« هر کس خبر مرگ برادرم واعظ را برای من بیاورد، یک گاو به او مژدگانی می دهم.»(ص223)

اما آنچه که در  چینش هنرمندانه اثرکه طرح نامیده میشود در این رمان مهم به نظر میآید این است که طرح روایت با ذهنیت رو به آشفته راوی ناهمخوان است.در قسمت ابتدایی اثر راویِ خسته وتشنه رمان  درمیانه راه از موقعیتهای متعدد با ذهنیتی پریش و نامنظم روایت میکند؛ این روایت آشفته اما در یک سوم انتهای کتاب به نظم کشیده میشود.خواننده در یک سوم انتهایی با نظم روایت در روایت و سپس دیالوگ بین سربازها به صورت یک ریتم تکرار شونده روبه رو است. در حالیکه می بایست راوی هرچه در دل دشت به جلو می رود؛ تشنه تر، خسته تر و کلافه تر باشد.به گونه ای که حتی نداند دارد برای دیگری حرف می زند یا با خود واگویه میکند.«اوگویی برای خودش بود یا برای فراموش کردن تشنگی سوزان که حرف میزد یا فکر میکرد که حرف می زند و یا واگویه می کند با خود و در خود...»(ص103)پسچنین راویی نمی تواند در انتهای راه منسجم و با یک ریتم تکرار شونده قصه های تو در تو را بیان کند. این بیانگر عدم رعایت علت معلول دقیق  از سوی نویسنده وچینش  ناهماهنگ طرح است.

 به اعتقاد نگارنده اگر قسمت منظم شده روایت( که اکنون در پایان کتاب گنجانده شده) در ابتدای کتاب نقش میگرفت ، هم لذت خوانش را نصیب خواننده میکرد  و او را با گرانیگاه محیطی و شخصیتی رمان آشنا می نمود و هم خواننده را لحظه به لحظه با ذهن آشفته تر راوی آشنا میکرد. در حالی که در طرح به کارگرفته شده کتاب خواننده تازه در انتهای متن با گرانیگاه جغرافی ومحیطی شخصیتها آشنا میشود.«چطور می شد باور کرد که همه عقب نشینی کرده اند و دیگر کسی جلودار دشمن نیست وآنها را هم جا گذاشته و رفته اند؟»(ص244) «هنوز نمی دانستیم که خط شکسته و دارند عقبه را میکوبند و به زودی باید شروع کنیم به دویدن در آن دشتی که انگار شخمش می زدند.»(ص231) «جاده اندیمشک بسته است و دیده بودیم که در محاصره ایم و...»(ص248) که این خود به خوانش متن  و لذت دریافت گرانیگاه داستانی لطمه می زند.

زبان و نثر روایت

آنچه در رمان «آتش به اختیار»دیده میشود برجسته سازی زبانی است.در این رمان، نسبت بین توصیف به کنش(به علت تمرکز بر ذهنیت راوی و مرورگذشته)بر توصیف غلبه یافته است. نویسنده برای آن که سوژهای تکراری را به فرمی جدید تبدیل و بیان کند از نامآواها و کلمات هماهنگو همسو سود جسته است.نویسنده با کمک زبانی خاصو برجسته سازی و صناعات ادبی هم چنین باکمک فرمت خط فاصله های(-) متعدد نه تنها زبان را به رخ می­کشاند بلکه ذهنیت آشفته راوی را در پس کلمات به تصویر می­کشاند. بایرامی حتی در افتتاحیه کتاب فصلی سه صفحه ای  میگنجاند که به کمک همین خط فاصله ها  تنها باکمک یک نقطه پایانی به انتها می رسد. توجه کنیدبه هماهنگی بین کلماتی که با کمک ویرگول در ادامه هم نقش می بندند.

« همانحسی راداشت کهموقع وارد شدن به آسایش گاه زمانآموزشی: نامطمئن، بیقرار، دل تنگ، کمی گیج، کمی مغموم، کمی افسرده، کمی جاخورده وآخرش کمی تسلیم»(ص26)

« اشباحی یا ارواحی سرگردان، ناآرام، بیقرار، محکوم به حرکتی دایمی و بی هدف.می­روند. می­آیند. می­روند و می­آیند.»(ص34)

صحنه های ماندگار اثر

آنچه که در رمان« آتش به اختیار» ملموس استاشراف نویسنده به موضوع داستانی، شناخت کامل از موقعیت داستانی، سلاح ها و ادوات نظامی است. او باکمک این شناخت، تصاویری را در دل متن می گنجاند که بانی ساخت صحنه های ماندگار اثر میشود. صحنه­ی سربازی با صورتی پر از تاول و زخم که کنار رودخانه نشسته و به آن زل زده است.صحنه بدنی جدا شده از سر که همچنان می دود. صحنه  به ساندویچ کشیدن اسب از پس تشنگی شدید سرباز ها، صحنه مورچه هایی که مغز سرباز را در ردیفی منظم حمل می کنند. صحنه ی افراد گرفتار در تانکر بزرگ آبی که اجسادشان به وسیله نارنجکی به هم دوخته شده، صحنه اسبی که در اثر گرما به رقص در می آید و غیره...

«دشمن آن ها را دیده بودو یا این که ندیده بودو همین جوری- دیمی و هردمبیلی- نارنجکیپرتکرده بود آن تو ومحض احتیاط؟ وآن ها را چنان به هم دوخته بودکهانگارتن واحدیهستند اما لایه لایه بر هم و یا روی هم گذاشته شده و شکل گرفته اند و...»(ص253)

پایان بندی اثر

سرباز­ان رمان «آتش به اختیار» در دشت های سوزان درحالی که سعی دارند از پس تشنگی کشنده بربیایند یا با خود و یا با دیگری واگویه می کنند و به امید رسیدن به کوه، آب و سرسبزی به پیش می­روند.

«سربازانی که شاید دیگر نبودند و فقط این کوه و دره بودکه صدای آن ها را باز می تاباند و تکرار میکرد و برای همین بودکه به نظرمی رسید هنوز هم حرف می زنند و می روند با اینکه ممکن است خیلی زودتر افتاده باشند در آن دشت و دامنه های گرم و در آن روز جهنمی.»(ص263)

حال این سوال پیش می آید آیا رمان با پایانی بسته به  سرانجام می رسد( مرگ سربازان از تشنگی و خالی بودن قمقمه ها) و یا اینکه پایان رمان به شکل باز  خاتمه می یابد و خواننده از پس خوانش به پایان های متعدد می رسد؟ حتی می توان حالت سومی را در نظر گرفت، رمان با پایانی ناتمام به اتمام می رسد.

به راستی چه کارکرد و یا علتی باعث شده که راوی ما روایت تو در توی دیگری را آغاز نکند تا دوباره سرباز های دیگر چون (مسعود، حسن و مسلم) بخواهند سوالی بپرسند یا جوابی بدهند. اگر بدین شکل ساختار رمان را در نظر بگیریم آنوقت حتی می توان گفت چرا روایت ها کمتر نمی شود و چه الزامی متنی  وجود داشته که نویسنده از بازگویی خاطره ای دیگر و یا دیالوگی دیگر پرهیزکند و رمان را در این نقطه به پایان برساند.

تقسیم بندی رمان

در مقدمه گفتیم که قصد داریم با بیان نشانه های متنی رمان« آتش به اختیار» را در تقسیم بندی های یاد شده بررسی کنیم.از این روی ابتدا نشانه های متنی را عنوان می کنیم تا از پس این نشانه ها و توصیفات به نتیجه برسیم.

نویسنده افراد و سربازان درگیر جنگ را چنین توصیف می کند«شبح های شگل کیرنده و از شکل افتنده، آن شبح هایی که از دل تاریکی و دود سر بر می آوردند، نزدیکتر شدند و با دبه هاشان آمدند برای گرفتن سهمیه ی آب از تانکری که بسته شده بود به پشت لندکروز....آن صورت هایی که از حالت عادی بلکه انسانی  و بلکه هر انسانی خارج شده و انگار تبدیل شده بوند به چیزی که در عین بی چیزی می توانست سیال و ساری باشد... از شدت بیخوابی یا کلافگی یا آشفتگی یا بی شکلی یا در هم ریختگی، رنگی از خشونت وحشی و کهنه در آن ها دویده بود...»(ص40/41)

«آدم های محترم حرف آدم های محترم را می فهمند ومی دانندکه جنگ فایده ای ندارد و به جایی نمی­رساند کسی را و آخرش هم به ناچار باید برگشت به اولش و به صلح، و باید یک جور دیگر مساله راحل کنیم اگر که می توانیم و می توانیم و چرا نتوانیم؟»(ص98)

« که خودمان را برسانیم  به جایی و شاید خانواده ها مان، تا بگوییم زنده هستیم و نتوانستند هنوز ما را به کشتن بدهند باوجود تلاش لازم و کافی. و اصلا می شود یا می توان این طور مفت کشته شدن را شهادت گفت؟»(ص212)

آنچه که در رمان« آتش به اختیار» دیده میشود چهره ی زشت و کریه جنگ است و سربازان گرفتار در آن و این فقط و فقط به علت موقعیت جنگی و لحظه روایتی است که نویسنده بر آن تمرکز کرده است. در این رمان چون نگاه و ایدئولوژی حمید و راوی همسو و غالب در متن به پیش می رود، میتوان گفت رمان بیشتر از زشتی جنگ حکایت میکند. به اعتقاد نگارنده اگر نویسنده تمرکز بیشتری بر دیالوگ های مسلم و حسن ( دو فردی که دیدگاه و اندیشه ای متضاد با حمید دارند)می نمود و دیدگاه آنها را نیز کمی پر رنگتر  به تصویر میکشیدو یا حتی در دیالوگ ها بیان می کرد،متن از تعدیل متنی وچند صدایی بهتری برخودار  بودو این اجازه را به خواننده می داد تا در آن شرایط خود به تحلیل و دریافت موقعیت خاص سربازان برسد.

ماهیت ادبیات از دیدگاه کالر

جاناتان کالر در مبحث ماهیت ادبیات و اینکه چه متنی میتواند کنشی کلامی یا رخدادی متنی باشد که انواع توجه را برمی انگیزاند، به پنج نکته اشاره می­کند.

1- ادبیات به منزله «برجسته سازی» زبان 2-ادبیات به منزله « یکپارچه سازی» زبان 3- ادبیات به منزله داستان« برساخته» 4- ادبیات  به منزله شیء  زیبا شناختی  5 -ادبیات به منزله سازه­ای  بینامتنی یا باز تابنده( کالر:1385،44)

از دیدگاه کالر آنچه که متنی را ادبی می کند و به آن ماهیت ادبی می بخشد پنج شاخصه نامبرده شده استکه تمامی آنها، دانسته یا نادانسته از سوی نویسنده به کار گرفته شده است.«آتش به اختیار» نه تنها از برجسته سازی زبان برای روایت بلکه از یکپارچگی بین عناصر سازنده خود چون نام کتاب،آشفتگی ذهنی راوی و روایت های تودر تو بهره می برد.

همچنین اثر به جهت امر زیبا شناختی بین فرم و محتوا همخوانی را رعایت میکند تا برساخت هایی از واقعیت را پیش روی خواننده قرار دهد.در رمان نامبرده نویسنده گرچه از بیرون متن برای سازه ای بینامتنی سودنمی برد ولی در دل روایت اصلی خود از خاطره ها و متن های نقل شده اسطوره ای بهره می برد؛ بیان این نقل وارگی و خاطره های بینابین،درونمایه ومضمون متنی را شکل می دهد و از این جهت می توان گفت کارآمد در نظر گرفته شده است.

نتیجه گیری

رمان«آتش به اختیار» رمانی  همه خوان نیستو خواننده خاص خود رامی طلبد، خوانندهای که باشناخت از تکنیک ها و برجسته سازی های زبانی به خوانش متن می نشیند و سعی در مشارکت در متن دارد تا از پس پازل ها به داستانی سر راست همراه با اندیشه و تفکر برسد.

منابع:

  • 1-بایرامی، محمدرضا؛ آتش به اختیار، چ 1؛تهران:کتاب نیستان1389
  • 2-کالر،جاناتان؛ نظریه ادبی، ترجمه فرزانه طاهری، چ 2، تهران: نشر مرکز 1385

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.