تبلیغات
دریــچــه ای به داســـتان و نــقــــد - ممنون از خانم سپیده ابرآوریز و متن زیبایشان که ابتدای نشست رونمایی کتاب خوانده شد.
 
دریــچــه ای به داســـتان و نــقــــد
برداشت از مطالب این سایت بدون درج وبلاگ «دریچه ای به داستان و نقد» غیر اخلاقی و غیرقانونی است و پیگرد قانونی دارد.
                                                        
درباره وبلاگ

فرحناز علیزاده
نویسنده مجموعه داستان«سر سبیل هایت را نجو» نشر مروارید بهار 96
مدرس داستان نویسی دوره مقدماتی و پیشرفته در فرهنگسرای ملل؛خانه فرهنگ عظیمی(روزهای چهارشنبه هر هفته) . منطقه 1. به مدت دو سال/ برقراری نشست های نقد و معرفی کتاب در کتابخانه عظیمی
برپایی نشست های نقد و معرفی کتاب در منطقه3 . کتابخانه دکتر علی شریعتی. و فرهنگسرای رسانه هر 15 روز یکبار
دبیر کانون داستان امروز ملل در فرهنگسرای ملل. بوستان قیطریه. 96
مدرس عناصر داستان نویسی در فرهنگسرای امید. روزهای 5 شنبه هر هفته. همراه با ارائه مدرک برای هر ترم و چاپ داستان دوستان درماهنامه( مدت 2 سال)
نویسنده مجموعه داستان «آقای قاضی چه حکمی می‏دهید؟» نشر گل آذین سال 91
مجموعه داستان مکاشفه‏ چاپ اول مهر 92، نشر قطره/چاپ دوم دی 92
رتبه دوم نقد در جشنواره اصفهان
مدرس کارگاه داستان نویسی در فرهنگسرای و برگزاری نشست های نقد کتاب(به مدت6 سال)
مدرس کارگاه داستان و مکاتب ادبی در فرهنگسرای خاوران به مدت 3 سال
مدرس انواع نقد ادبی(نقد سنتی، فرمالیسم، روان شناسی، جامعه شناسی، ساختارگرایی ...) در فرهنگسرای خاوران
مدرس عناصر داستان در فرهنگسرای امید (قسمت آموزش )
برقراری نشست های نقد ادبی در خانه کتاب و فرهنگسرای فردوس، اخلاق، آفتاب، خاوران و... در سال 93
برگزاریبیش از ده ها نشست نقددر خانه کتاب
چاپ مقاله ی روان شناسی از فروید تا لاکان در کتاب عیار نقد(خانه کتاب) سال 1388
چاپ مقاله ساختارگرایی در کتاب عیار نقد (خانه کتاب) سال 1389
رتبه دوم مسابقه داستانی نویسندگان جوان کانون ادبیات ایران
برگزیده داستانی در جشنواره زاهدان
برگزیده داستانی در جشنواره بانه
رتبه دوم داستانی در فرهنگسرای اشراق
مدرس کلاس داستان نویسی پژوهشگاه دانش آموزان رشد سال 88
داور جشنواره هدی در سال 88
منتقد کتب دشت سوزان ، رولفو / تنهایی پر هیاهو،بهومیل هرابال، و....... در سرای اهل قلم
اجرای متعدد برنامه رادیویی : نقد کتاب.درباب زنانه نویسی/ نقد روان شناختی فروید و...
داور افتخاری داستان های چراغ مطالعه در سال 89
داور داستان های مسابقه طرح ترافیک/ سال 89
مدرس مکاتب ادبی عناصر داستان در فرهنگسرای خاوران در سال 89/90
داور مرحله دوم درجشنوراه لیراو سال90
مدرس کارگاه روزنه ای به کتاب و برگزاری نقدکتاب در فرهنگسرای اخلاق 90
بحث و بررسی مسائل گوناگون ادبی و نقدی در برنامه باغ آینه سال 90
برگزیده ی جشنواره نقد با مقاله« زنان در انتظار» در سال 90
داور جشنواره لیراو در سال 90
داور جشنواره ادبی هفت اقلیم در سال 91
دانش آموخته دوره 24 جلسه ای نقد ادبی شهر کتاب/ دکتر امیر علی نجومیان
دانش آموخته جلسات آشنایی با میشل فوکو و عقایدش( 12 جلسه) در شهر کتاب سال 90
دانش آموخته جلسات ( 12 جلسه) نظریه روایت در شهر کتاب، استاد نجومیان، سال 91
دانش آموخته دوره سه ساله نقد ادبی در کانون اندیشه جوان و دارنده مدرک و امتیاز برتر دانشجویی در این دوره
دانش آموخته دوره های حوزه هنری آرژانتین(رمان مدرن و پست مدرن)(دکتر حسین پاینده)
دانش آموخته دوره های نشانه شناسی ساختارگرا ( شهر کتاب، دکتر حسین پاینده)

مدیر وبلاگ : فرحـــــناز علـــــیزاده
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متن زیبا و بسیار جالب خانم سپیده ابرآوریز که ابتدای نشست رونمایی کتاب خوانده شد.

فرحناز علیزاده

 

 

اگر قرار باشد در باره فرحناز علیزاده داستانی بنویسم . می روم به یونان باستان . فرحناز علیزاده را می برم  ،می نشانم کنار ارسطو  .در جمع مشاییان .همان هایی که موقع یاد گرفتن ، اندیشیدن و تحلیل کردن راه می روند داستانی می نویسم از یک زن که  نمی نشیند. عادت به نشستن ندارد . زنی به نام فرحناز که  همیشه در حال راه رفتن است . در حال حرکت کردن . در حال جلو رفتن . دویدن  و رسیدن .

هر وقت به فرحناز علی زاده تلفن کنی  یا پیام بدهی  یا تلگرام بزنی  ،  او در راه است  .در راه رفتن به یک فرهنگسرا، یک کتابخانه ، یک نشست ادبی ، یک جلسه فرهنگی در راه نوشتن یک داستان . یک نقد . یک مقاله . در راه آفریدن آدم ها ، ماجراها و بودن ها و نبودن ها ...

 

فرحناز علیزاده  در داستان من می تواند بشود خود ارسطو مدرسه ای درست کند که اگر اسمش لیسیوم نباشد نامی داشته باشد کارآمد .مثلا مدرسه نقد داستان یا کارگاه درست نوشتن . اسمش را می گذارم خود فرحناز قصه ام انتخاب کند . اسمی برای جایی که در آن شاگردانی دور هم جمع می شوند و از استادشان چیزهای زیادی یاد می گیرند. یاد می گیرند چگونه یک داستان را نقد کنند یا چطور مکتب ها و ژانرهای ادبی را بشناسند . اسم مدرسه که مهم نیست .مهم فرحناز علیزاده است که این مدرسه را روز به روز گسترده تر می کند . از مینی مال می آید ، از داستان کوتاه می گذرد به رمان نگاهی می اندازد و راز و رمز  شیوه های نقد را بر ملا می کند .

 

اگر قرار باشد  از فرحناز علیزاده انیمشینی بسازم  او را هلی کوپتری می بینم که در مسافتی نه چندان دور از زمین می چرخد و از آن بالا به قصه آدم ها نگاه می کند . او یک هلی کوپتر خاص است که بلد است این قصه ها را بنویسند . هواپیما نیست که سرعت داشته باشد . آن قدر برود بالا که جایی را نبیند. او هلی کوپتری است که هر وقت و هر جا بخواهد می تواند فرود بیاید .فقط باید زمینش بزرگ باشد و زمانش  کافی .

اگر قرار باشد فرحناز علیزاده را در شعری مجسم کنم  او برایم رود است یا باد یا دریا . رود که باشد جاری می شود . خیالش را رها می کند و می نویسد داستان هایی می نویسد مثل سه پله آخر که در آن عشق را می فروشند. مثل صدای ناله ها که از خرافه ها و طلسم و جادو رد می شود ، می رسد به انتهای ناکامی . به تلخی پایان یک عشق .مثل داستان شگفت چروک های سبز لجنی و آن تصویر ماندنی مردمک های رنگی راوی که  در میان بوی خاک مرطوب پیرزنی را می بیند ژولیده با دو حفره ی پر خاک به جای چشم هایش

 

اگر دریا باشد موج می زند بالا و پایین می شود گاه طوفانی می شود ، گاه آرام و بالاخره  در سرگیجه ای اعجاز آور می رسد به خلق داستانی مثل کرایه شوهرتان چند با یک فکر ناب و ایده ای منحصر به فرد . دربایی می شود بیکران که دست و پا می زند میان مرگ و زندگی ؛  و مرگ در این میان برنده می شود در داستان های بادکنک چروکیده ، موزاییک های لق ، لبخند مریمی و قطره های تازه خون

اگر باد باشد سرسام می شود می پیچد در سر راوی معصوم و روان پریش داستان  گلی  نامزد می شی ؟ می گذرد از ذهن شلوغ آدم های داستان سر سبیل هایت را نجو . رد می شود از رنج تنهایی در داستان شش تایی می زایند. باد می شود ، ما را با خود می برد و به جایش سوال هایی می آورد که می شود اسم هایی پر تعلیق برای داستان هایش . می پرسد کدام یک مرده تریم ؟ می پرسد چرا دست و پایت را گم کرده ای ؟ می پرسد کرایه شوهرتان چند ؟ می پرسد ...

خیلی چیزها می پرسد از منی که کتابش را خوانده ام ؛ از تویی که کتابش را می خوانی ، از مایی که داستان را دوست داریم و  داستان  برای مان  خود زندگی است . خود نفس کشیدن است .از مایی که به داستان احترام می گذاریم و دستان دوست داشتنی نویسنده اش را با صمیمیت می فشاریم و به او بابت تقسیم سخاوتمندانه جهان بی انتهای خیالش با تنهایی هایمان  تبریک می گوییم  .مثل همین امروز که آمده ایم به فرحناز علیزاده بگوییم تولد رویاهای تازه ات  حالمان را خوب می کند . آمده ایم به او بگوییم  خوشحالیم که تا این جای راه را آمده ای ، بگوییم : راه برو نکند بایستی که ما راه رفتنت را دوست داریم .

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.